ناگفتنی ها
پرده را برداريم بگذاريم كه احساس هوايي بخورد بگذاريم بلوغ زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند بگذاريم غريزه پي بازي برود كفش ها را بكند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد بگذاريم كه تنهايي اواز بخواند چيز بنويسد... به خيابان برود… هنوزهم با خاطره هاي درهم, دنبال كور سوي اميدي مي گردم تا مرا از اين سرگرداني پر نقش و نگار برهاند. سال هاست انتظار يك تولد و يك حضور خالصانه, تن خسته ام را به درد مي آورد تا شايد بيايد و اين دل مردگي را همراه با چين و چروك هاي عميق از بين ببرد. امروز, فردا را آرزو دارم و فردا, هيچ را… هر طلوع به آسمان چشم مي دوزم و آسمان را پر از اشك مي كنم تا شايد ببارد و بداند دلتنگ يك صدا و يك نواي آشنا اميدي كه نيست و من فقط تلخي انتظار را حس مي كنم حتي زمين جاي قدم هايم را فراموش كرده. دست از همه مي شويم و براي عبور آماده مي شوم. بايد به در زندگي قفلي بزرگ و آهني بزنم و بروم. زمين و آدم هايش نقطه هاي كوچكي هستند كه خيلي زود از خاطره هاي خسته ام كنده مي شوند. خودم را روي دوشم مي گذارم و مي روم رفتن هميشه بهانه احساس است! اكنون كه جدايي ها ديوار سياه خود را ميانمان قرار داده قلب زخم خورده ام تو را مي طلبد. تو را كه مرهمم هستي و با هر نفست جان تازه اي مي گيرم. كاش فاصله ها حد خود را بدانند تا آتشي باشي بر آهن سرد وجودم! جاده باغرود رفتين ؟ ميگن جاده باغرود جاي باصفا و قشنگيه واسه تفريح واسه اينكه يه صبح خنك بري اونجا و بساط پيك نيكتو رديف كني و ببري و اون وقت لب تو لب با طبيعت بشي و لذت ببري. ساعت هاي فرح بخشي رو با دوستات بگذروني. ورزش كني. ورق بازي كني. قليون بكشي. زير درختاش دراز بكشي و هواي مطبوع اونجارو استشمام كني و از شلوغي شهر و بي وفايي ادماش واسه مدت كوتاهي فرار كني. بشي ازاد ازاد... راحت راحت... بي خيال بي خيال... دلم مي خواد يه روز از كله سحر تا خود شب برم جاده باغرود. اخه تا حالا نرفتم و اونجارو نديدم. دوست دارم برم و ببينم وحس كنم! يه روز يه عزيزي بهم قول داد كه يه روز منوهم مي بره تا اونجارو ببينم ولي حالا معلوم نيست اصلا اين قول عملي ميشه يا نه؟! دل تنگي هايم بي پايان و اشك هايم بي امان است! دلم تو را مي خواهد دلم دستان نوازشگر لبان پر خنده اغوش گرم و نگاه مهربانت را مي طلبد اما دير زماني ست كه حسرت با تو بودن و در كنار تو بودن بر دلم مانده است! نمي دانم سان شكنجه دهند؟! امشب حالم يه جوريه يه حالت خاص خاص دارم دلم گرفته و بغض سنگينم توي گلوم گير كرده درد دارم خسته ام اونم از نوع جسمي و روحي باهم امشبم دل تنگم مثل هميشه و هر لحظه ديگه اي ولي انگاري امشب نوعش فرق مي كنه نمي دونم چه جوريه ولي حالم خيلي گرفته ي اخه خيلي دلتنگش ميشم...حالم يه جوري ميشه ميكنم… ولي خودش اصلا نميفهمه !!! نبودش در كنارم اذيتم مي كنه. بي خبري ازش داغونم كرده. بلاتكليفي ازاينده لهم كرده. خاطرات گذشته ي باهم بودن شكستم... دنبال يه دل مي گردم كه فقط حرفامو بفهمه و من سبك شم. فقط همين. اما نه دلي هست و نه گوش شنوايي! خدايا من با اين غم درونم چه كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تمام دلواپسي هاي من اين است كه تو از كنار لحظه هايت عبور كني و تمام بادبادك هاي احساس مرا بر باد دهي!!!! از هياهوي واژه ها خسته ام من سكوتم را از اوراق سپيد اموختم ايا سكوت روشن ترين واژه ها نيست؟ هميشه در خلوت مرگ را مجسم ديده ام ايا مرگ خونسردترين واژه ها نيست؟ تا چشم گشودم از چشم زندگي افتادم شبي شايد امشب زير نور يك واژه خواهم نشست نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم كوفت و هم زمان پايين اخرين برگ خاطراتم خواهم نوشت: "پايان" تا وقتي كه بودي روزا هم خوب بود زندگي جريان داشت اما الان مدتيه كه ديگه خيلي راكت و سرد و بي روح شده واسم. من فقط حالا نفس مي كشم هيچ نشاني از زندگي كردن نيست. همين. نبودنت هر روز بيشتر اذيتم مي كنه و هر روز بيشتر از قبل جاي خاليت رو حس ميكنم. ديگه هيچ حس و حالي واسه انجام هيچ كاري ندارم. نه به خودم ميرسم مينويسم و مينويسم و مينويسم به اين اميد كه شايد بياي و بخونيشون و تو جواب اين همه علامت سؤال هاي اينجا رو بدي نمي دونم اين روزاي سخت تنهايي و جدايي تا كي قراره ادامه داشته باشه ؟ تو چي مي دوني؟ فيلماي امسال رو نگاه مي كني ؟ مثل اينكه همه چي دست به دست هم دادن كه واسه من يه چيزايي رو تداعي كنن! سريال شبكه سه كه از اب انار و انار و نوشيدن اب انار حرف مي زنه! هي سريال شبكه دو هم كه صحنه تئاتر نشون ميده. مدام منو ياد روزاي تئاترت مي ندازه. ياد بازيگريت من هيچ جوري نمي تونم از تو و خاطرات و روزاي باهم بودن و مسائل پيش اومده فرار كنم. ماه عسل رو هم نگاه مي كنم تو چي؟ اخه اهنگ تيتراژ اولش رو خيلي دوست دارم يه جورايي يه حس خاصي پيدا مي كنم احساس مي كنم از زبون من واسه تو داره مي خونه و دوباره منو ياد پارسال مي اندازه! تو چي اهنگش رو مي پسندي؟ بيا تا پيدا شم تو باش تا من باشم بيا تا پيدا شم نذار تا تنها باشم هنوز مينشينم به هواي ديدن تو تو با اين دل كندن كجا رفتي بي من بيا كه رها شم از اين همه درد كه صدا شم از اين شب سرد بيا كه من از تو خسته ترم كه من از من بي خبرم بيا كه من از تو خسته ترم نوايي تلخ و درهم داري اي دل ندايي سرد و مبهم داري اي دل در اين شب هاي حزن انگيز و دلتنگ چه از بغض و عطش كم داري اي دل...!!!! شيشه اي مي شكند نمي دونم چرا امسال تمام فكر و ذكرم پيش ماه رمضون پارساله!!! اخه ماه رمضون پارسال هر روزش پيشم بودي و مدام توي فكرم. اخه تازه دوباره بعد از يه سال مهمون دلم شده بودي. اولين نفري كه حلول ماه و بهم تبريك گفت تو بودي. نمي دونم فقط توي حال و هواي پارسال سير ميكنم و بيشتر تنهايي و جدايي رو حس. لحظه لحظش چقدر زياد واست دعا مي كردم معلوم نيست سال ديگه اين موقع قراره باز چي پيش بياد!!! دلم خيلي واسه صدا كردنت تنگ شده اينكه من هي صدات كنم و بشنوم كه جوابمو ميدي و ميگي "جونم" دلم واسه لالايي شنيدن تنگ شده دلم واسه دعوا كردنات و گير دادنات تنگ شده دلم واسه غر زدن و نق زدن و بهانه گرفتن تنگ شده دلم واسه حرفاي تكراري تنگ شده دلم واسه انتظار كشيدن كه يه جوري ازت خبري بشه تنگ شده دلم حتي براي اينكه لولو خطاب بشم تنگ شده دلم واسه كل كل كردنامون تنگه دعواهايي كه منو ميكردي حتي بي حالي هاتو خستگي هات تنگه حتي دلم واسه "هووووم" گفتناتم تنگه كه هميشه با اين كار حرص منو در مياوردي تو دلت واسه چی تنگ شده ؟؟؟؟؟ ديدي اومده بودي تا دل تنگي هامون تا حدودي رفع بشن ولي كاش نميومدي تا با اومدنت اين دلتنگي بيشتر بشه كاش نميومدي تا بينمون فاصله ايجاد بشه فاصله اي رو كه من بعد از سال ها تونسته بودم با سختي پرش كنم يادته بهت هميشه مي گفتم كه از فاصله ميترسم از دوري نگرانم بهت ميگفتم مي ترسم … ميترسم ولي تو با خيال راحت ميگفتي: نه نترس… نترس پيشتم. كو پس كجايي؟؟؟ ديدي بلاخره از اون چيزي كه ميترسيدم به سرم اومد ؟ ميبيني حالا بينمون چقدر فاصله ايجاد كردن ؟ ميبيني چقدر الان از هم دوريم؟؟؟؟؟ كاش كه هيچ وقت خواسته هات از من زياد نبود. كاش كه دلت واسم تنگ نمي شد. كاش هيچ وقت نمي خواستي كه منو ببيني . كاش كه به همون خاله بازي راضي بودي و هزارتا اي كاش هاي ديگه… لااقل الان هنوز مي داشتمت و پيشم بودي تنها خواسته من فقط از تو اين بود كه هميشه پيشم باشي همين راضيم مي كرد!!! اما به همينم نرسيدم! نمي دونم الان كجايي داري. چه كار ميكني. به چي فكر ميكني. در چه حالي هستي. از اين شرايط پيش اومده چه احساسي داري.؟ ولي حال من اصلا خوب نيست شدم بي رمق شدم بي رمق شدم شب وروزم شده حسرت و ياداوري خاطرات با هم بودن و حرفهاي گفته و شنيده شده دارم دق مي كنم... دارم مي تركم... خسته ام... خيلي زياد خسته ام... خسته تر از هميشه...حال ندارم... ديگه نايي ندارم از ادما بدم اومده نسبت به همه بدبين و بي اعتماد شدم. ادما خيلي بي رحم اند ادما خيلي نامرداند... دنيا خيلي كثيفه از من ميخوان كسي رو كه سال هاست دارم باهش زندگي مي كنم. كسي رو كه توي لحظه لحظه هاي زندگيم جا داشته رو بعد از 8 سال فراموش كنم و حتي نشاني از خاكسترهاي دوست داشتن رو هم در دلم نگه ندارم به همين راحتي !؟ چطور ممكنه ؟ مگه ميشه ؟ چرا اخه هيچ كس نيست كه حرف دلم رو بفهمه ؟ چرا اخه هيچ كس نيست كه بهش تكيه كنم ؟ ديگه هيچ جايي واسه فرياد زدن هم نيست …….!!!!!!!!!! كاش مي دونستي نبودنت چقدر اذيتم مي كنه كاش ميدونستي نبودنت چقدر زياد بهم فشار مياره و داغون شدم بهت بيشتر از هميشه نياز دارم به بودنت بيشتر از هميشه احتياج دارم واسم شده بودي يه كوه اميد. شده بودي يه كوه ارامش. تكيه گاهم شده بودي. اما الان نيستي نميدونم تو چقدر به فكرمي و از اين شرايط چقدر راضي يا ناراضي اي ؟! ولي كاش الان كه نيستم بيشتر از هميشه با من باشي. دلت پيش دلم باشه. فكرت با من باشه. كاش الان قدر بودنم رو بدوني.... كاش الان فرصتي پيدا كني واسه دوست داشتن دلم ميخواد كه هنوزم صادقانه به قولي كه بهم داده بودي پايبند بموني. يادت كه هست؟؟؟ گفته بودي كيك شكلاتي دوست داري قرار بود واست درست كنم و بيارم بخوري ولي… گفته بودي رنگ قرمز رو دوست داري صدف هايي رو كه از شمال واست جمع كرده بودم رو با رنگ قرمز تزيين و بسته بندي كرده بودم كه بهت بدم ولي…… گفته بودي تيپ مشكي رو خيلي دوست داري (مانتو نازك و طرح دار _شلوار جين مشكي) به خاطر تو امادشون كرده بودم با يه كفش سفيد تپل و شال مشكي اتو كشيده ولي……. لعنت به اين مردم پست. لعنت به اين ادماي فضول و حسود. لعنت به احساس. لعنت به عشق. لعنت به من. لعنت به بودن. لعنت به جدايي. لعنت به فاصله و دوري ..... با من مثل يه گناهكار رفتار مي كنند مثل يه متهم…. حق من واقعا اينه؟ به خدا گناه من فقط دوست داشتنه گناه من فقط عشق . همين. نه بيشتر و نه كمتر بدون كه تاوان اين دوست داشتن رو توي اين 8 سال خيلي گرون دادم. بدون كه تاوان اين عشق رو خيلي سنگين دارم مي پردازم واقعا فكر كن ببين اصلا لياقتش رو داري؟!! ارزش تو به اين اندازه هست كه من اينقدر عذاب بكشم و زخم زبون بشنوم؟!!! تو هم منو به همين اندازه دوست داري كه واسم جون بدي و پاي دوست داشتنت تحت هر شرايطي وايستي ؟؟؟؟ چقدر حرفاي نگفتمو توي ذهنم رديف كرده و چيده بودم تا وقتي بعد از اين همه مدت ديدمت توي چشات نگاه كنم و تمام اين حرفاي نگفته رو بهت بزنم و تو بشنوي اما مثل هميشه نا گفتني هام واسه خودم مي مونن چقدر زياد واست حرف داشتم چند شب پيش از اون روز مزخرف بهم گفتي كه خدا كنه اين روزاي سخت زود رد بشه اما حالا ميبيني كه رد نشده وداره هي سخت تر از قبل ميشه ؟! گفتي كه ميخواي كه كنارم باشي اما حالا مي بيني كه نه تو كنارمي و نه من كنارت؟! گفتي كه واقعا بهت احتياج دارم اما حالا مي بيني كه من بهت احتياج دارم و نيستي ؟؟؟؟؟؟؟ مثل اينكه من محكوم شدم به اين كه هميشه و تا ابد در اين زندان تنگ دلتنگي محبوس باقي بمونم خدايا به دادم برس. دارم دق مي كنم. دلم خيلي زخميه من خيلي تنهام تنهاتر از هميشه. شبهای زمستانی قلبم را چراغی نيست و ظلمت روحم را. روشنايي و در انزواي تنهاييم كور سوي اميد را نمي بينم چه بس شبها كه دلتنگي صورتم را شسته و خواهد شست و چه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي... غم هجران لحظه به لحظه به مرگ نزديكترم خواهد كرد و هيچ كس راز دلتنگي هايم را نخواهد فهميد و هيچ چيز بر لب نخواهم اورد چرا كه من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است تا وقتي كه بچه بودم ياد گرفته بودم خواستن توانستنه...خواستن توانستنه...خواستن توانستنه ولي حالا من بزرگ شدم و فهميدم اين درسته كه خواستن توانستنه. و حالا ياد گرفتم نخواستن نتوانستن نيست.تنها نخواستنه! اگه نمي تونم فراموشت كنم تنها دليلش اينه كه نمي خوام فراموشت كنم وگرنه خيلي زود از خيالم پر كشيده بودي امده ام اين جا با همه فراموشي ام مملو از ناگفته هام مملو از خاموشي ام " گزيده اي از گنجينه ي حرفهاي دل "
![]()
| Design By : Night Skin |

